جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

یک

    معلم پای تخته نوشت یک با یک برابر است....

    یکی از دانش آموز ها بلند شد و گفت:
    آقا اجازه یک با یک برابر نیست...
    معلم که بهش بر خورده بود گفت:
    بیا پای تخته ثابت کن یک با یک برابر نیست... اگه ثابت نکنی پیش بچه ها به فلک میبندمت....

    دانش آموز با پای لرزون رفت پای تخته و گفت:
    آقا من هشت سالمه علی هم هشت سالشه.... شب وقتی پدر علی میاد خونه با علی بازی میکنه اما پدر من شبها هر شب من و کتک میزنه....
    چرا علی بعد از اینکه از مدرسه میره خونه میره تو کوچه بازی میکنه اما من بعد از مدرسه باید برم ترازومو بر دارم برم رو پل کار کنم....
    محسن مثل من 8سالشه چرا از خونه محسن همیشه بوی برنج میاد اما ما همیشه شب ها گرسنه میخوابیم....
    شایان مثل من 8سالشه چرا اون هر 3ماه یک بار کفش میخره و اما من 3سال یه کفش و میپوشم...
    حمید مثل من 8سالشه چرا همیشه بعد از مدرسه با مادرش میرن پارک اما من باید برم پاهای مادر مریضم و ماساژ بدم و...


    معلم اشکهاش و پاک کردو  رفت پای تخته و تخته رو پاک کردو نوشت...
    یک با یک برابر نیست

     

    کمی عمیق تر فکر کنیم.


    این مطلب تا کنون 30 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 31 تير 1395
    منبع
    برچسب ها : تخته ,برابر ,8سالشه ,مدرسه ,خونه ,معلم ,برابر نیست ,بازی میکنه ,دانش آموز ,
    یک

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز یکشنبه 10 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر